نکات مهم دستور زبان ادبیات فارسی هشتمدوره اول متوسطه

تعرفه تبلیغات در سایت
 

1 )مفهوم انجام گرفتن کاریاحالت 2) شخص 3) زمان 4)مفرد یا جمع
شخص فعل : فعل را یا به گوینده یا مخاطب ویا به فرد دیگری که حاضرنیست نسبت می دهیم.بنابراین هر فعلی مفهوم شخصی را در بر می گیرد .
مفرد و جمع : فعل یا مفرد است یاجمع , یعنی یا به یک شخص نسبت داده می شود ویا به چند شخص.درصورت اول فعل اول مفرد و در صورت دوم شخص جمع است .
صرف فعل : هرفعل را می توان در شش صیغه صرف کرد.از آنجا که هرفعل سه شخص داردوهر شخص ممکن است مفردیاجمع باشد,از این روفعل رادرشش ساخت)صیغه( صرف می شود که عبارتند از :
اول شخص مفرد/دوم شخص مفرد/سوم شخص مفرد
اول شخص جمع/دوم شخص جمع/سوم شخص جمع
شناسه : شناسه جزیی از فعل است که مفهوم شخص ومفردوجمع بودن فعل رادر بردارد. هرشناسه درواقع به یکی از ضمیرهای"من,تو,او,ما,شما وآنها"اشاره می کند. فعل سوم شخص مفرددر زمان ماضی شناسه ندارد .
بن فعل : درهرفعل بخشی است که مفهوم کاریاحالت ازآن مشخص می شود.این بخش را"بن" می گویند." بخش ثابت وتغییرناپذیری است که در ساخت های شش گانه ی فعل می آیدوپیام اصلی فعل رادربردارد
. فعل های زمان گذشته وآینده از بن ماضی ساخته می شوندوفعل های زمان حال وامر از بن مضارع
بن ماضی : در فعل های ساده پس از حذف ن ازمصدر,بن ماضی باقی می ماند.بن ماضی درواقع فعل سوم شخص مفرد ماضی ساده است ودر واقع پیام اصلی فعل را در بردارد
بن مضارع : فعل رابه صورت امردرآورید و سپس حرف "ب"را از اول فعل بردارید,آنچه باقی می ماند, بن مضارع است .
مصدر : اسمی است که معنای فعلی داردودرواقع گونه ی صرف نشده ی فعل است ومانند فعل مفهوم انجام گرفتن کاریا حالتی را نشان می دهدبا این تفاوت که مصدر شخص وزمان رادر بر نمی گیرد.عالمت مصدر ن است.وقتی بن ماضی فعلی با ن ترکیب شود,مصدر به دست می آید. کلمه های زیر نمونه هایی از مصدر هستند رفتن,گفتن,شنیدن,دیدن,کردن,شدن,خواندن,خوردن
زمان فعل : 1 – ماضی (گذشته) 2- مضارع (حال) 3- مستقبل (آینده )
فعل ماضی : برای بیان کاری که در گذشته رخ داده استفاده می شود.مهم ترین فعل های ماضی در زبان به انجام ندادن کاری
فعل نهی: مَ یا نَ + بن مضارع ننشین ، نرو
فعل تام : علی که انجام دادن کاری را نشان می دهد. مثل : دیدن ، گفتن ، خوابیدن و....
فعل ربطی : فعلی که معنی کاملی ندارد و برای اثبات یا رد چیزی بکار می رود. مثل: استن ، بودن ، گشتن ، شدن ، گردیدن
فعل لازم : فعلی که معنی آن با فاعل تمام می شود وبه مفعول نیازی ندارد. مثل : علی آمد
فعل متعدی : فعلی که معنی آن با فاعل تمام نمی شود وبه مفعول نیاز دارد. مثل : مریم کتاب را خواند
ساختمان فعل : فعال از نظر ساختمان به 2 گروه اصلی تقسیم می شوند
فعل ساده : که از یک کلمه تشکیل شده است . مثل گفتن ، خوردن و.....
فعل مرکب : فعلی که با یک کلمه و یک فعل ساخته می شود و مجموعا با هم یک فعل می شوند.مثل لبخند زد
روش تشخیص فعل مرکب از ساده :
1- بین دو قسمت فعل مرکب" را " قرار می دهیم اگر معنای درست خود را حفظ کرد ساده است . اگر جمله بی معنا و مفهوم شد فعل ما مرکب است . مثل : مادر به فرزندش غذا داد. غذا را داد فعل ساده
2-ین دوقسمت فعل ها یا ی نکره می گذاریم اگر معنی درست بود ساده است . اگر نه معنی کامل نبود فعل مر کب است .مثل : مریم امانتش را دریافت کرد . دریافت ها یا دریافتی غلط است

اسم : کلمه ای که برای نامیدن به کار می رود
نکات مهم در مورد اسم:
1می توانیم آن را جمع ببندیم. مثال: کودک کودکان 2 می توانیم به آن اشاره کنیم. مثال: این میز
نقش های مختلف دستوری می گیرد . مثال : غنچه با دل گرفته، گفت: گل یکی دو پیرهن بیشتر زغنچه پاره کرده است
اسم ساده: به اسمی که فقط از یک قسمت با معنی ساخته شده است، اسم ساده می گویند
مانند: برف ، شاخه ، سرد ، کیف، گل
اسم غیر ساده : به اسمی که دارای چند قسمت باشد اسم غیر ساده می گویند
مانند: گل + خانه گلخانه
جمع بستن اسم
کلمه های به کار رفته در فارسی امروزی یا از عربی آمده اند و یا فارسی هستند و البته تعداد بسیار کمی نیز از زبان های دیگر وارد زبان ما شده اند که به مرور با کلمه های جایگزین حذف می شوند . اما برای جمع بستن کلمه ها در فارسی بهتر است به
. به نکته های زیر توجه کنیم
الف) عالمت های جمع عربی در فارسی عبارتند از : " ات ، ون ،ین" که استفاده از آن ها امروزه در زبان فارسی و برای کلمه مثال: " گزارشات" غلط است و صحیح آن " گزارش ها" است. فارسی ممنوع و غلط است
ب )عالمت های جمع فارسی عبارتند از :" ها ، ان" که برخی کلمه ها با هر دو عالمت و برخی فقط با یکی از آن ها جمع بسته می شوند.
پ ) برخی جمع ها در فارسی به شکل جمع مکسر شکسته عربی به کار رفته اند
ت) گروهی از کلمه ها نیز به صورت جمع به کار می روند و مفرد ندارند که آن ها را " اسم جمع" می نامند
مثال: مردم ،گروه ،ایل، طایفه، تیم، قبیله و....
اسم مفرد : اسمی که تنها بر یک چیز داللت می کند.مانند : درخت ، باغ ، گل و....
اسم جمع : اسمی که بربیش از یک نفر یا بیش از یک چیز داللت می کند مثل: درختان ، گل ها ، باغ ها و...
نکات مهم جمع بستن اسم ها :
کلماتی که پایان آنها " ه "دارد در هنگام جمع بستن ها با کلمه نمی چسبد . چاه ها ، کوه ها 1
کلماتی که "ه "در پایان آنها صدای "ٍا " می دهد، هنگام جمع بستن "ه "را برمی داریم وبا "گان" جمع می بندیم 2
3 کلماتی که آخر انها" و" یا " الف " باشد هنگام جمع بستن " ی "بین آنها قرار می گیرد آشنا آشنایان
پیشوندها و پسوندها به تنهایی معنی ندارند وبعد از ترکیب با لمات معنای جدید به آنها می دهند و کلمات جدیدی می سازند. مهمترین پسوندها عبارتند از
گر ، سار ، زار ، ستان ، بان ، مند ، گاه ، گین ، ناک ، -ٌ نده ، دان ، چه ، انه ، گار ، ه
صفت : کلمه ای که درموردهای ویژگی اسم حالت،مقدارو... توضیح می دهد
صفت ساده :صفتی که یک ویژگی از اسم خود را توضیح می دهد
صفت برتر: وقتی مقایسه بین دو فرد یا دو چیز است از کلمه تر استفاده میکنیم
صفت برترین : وقتی مقایسه بین یک چیز یا یک فرد یا چند چیز یا گروه است،ترین استفاده میکنیم
صفت لیاقت : وقتی بخواهیم لیاقت کسی یا چیزی را در کاری بیان کنیم مصدر ی شنیدن ی شنیدنی
صفت و موصوف : اسم به همراه صفت یا ترکیب وصفی
مضاف و مضاف الیه : اسم اسم یا ضمیر یا ترکیب اضافی
چند نکته درمورد صفت ها :
رنگها صفت هستند و از نوع صفت بیانی
گرم ، سرد ، دراز و...... صفت هستند وقتی که "الف " به آنها اضافه شود به اسم تبدیل می شوند گرما ، سرما و
توانا ، دانا و. صفت هستند . اگر "یی " به آنها اضافه شود اسم می شوند
بعضی صفت ها هر گاه " ی " به آنها اضافه شود اسم می شوند
روش تشخیص صفت و موصوف از مضاف و مضاف الیه
میان موصوف و صفت و مضاف و مضاف الیه، ویرگول)،(می گذاریم و کسره را برمی داریم و به آخر آن است اضافه می کنیم. اگر ترکیب معنای درست دارد وصفی است و اگر معنی درستی ندارد ترکیب اضافی است
درختِ بلند،درخت، بلند است. ( وصفی ) درختِ خانه، درخت، خانه است. (اضافی)
به آخر ترکیب وصفی ،تر اضافه می کنیم، اگر معنا داشت وصفی است اگر نداشت اضافی است
کیفِ علی کیفِ علی تر (اضافی) لباسِ کهنه لباسِ کهنه تر (وصفی)
هرگاه (ی) به اسم اول اضافه کنیم، چنان چه ترکیب معنا داشت، وصفی است و اگر معنا نداشت اضافی است
دفترِمریم دفتری مریم (اضافی) مادرِدلسوز مادری دلسوز (وصفی)
جمله : مجموعه ای از کلمات که پیامی را به شنونده یا خواننده منتقل می کند. مهم ترین بخش جمله فعل است.
جمله به دو بخش کلی تقسیم می شود:
نهاد: قسمتی از جمله که درباره ی آن خبری می دهیم
گزاره : خبری که درباره ی نهاد داده می شود.
فعل جمله را پیدا کرده ازآن می پرسیم چه کسی یا چه چیزی)چه کسی یا چه چیزی( پاسخ نهاد است
نهاد اسم یا ضمیر است، ممکن است یک یا چند کلمه باشد
گزاره هم ممکن است یک یا چند کلمه باشد، اگر یک کلمه باشد، آن کلمه حتماً نهاد است
نکته: فعل همیشه در قسمت گزاره است
انواع جمله:
جمله خبری:جمله ای است که درباره ی موضوعی خبری میدهد
جمله پرسشی: جمله ای است که درباره ی موضوعی سوال میکند
جمله امری :جمله ای است که امر به انجام دادن کار میکند
جمله عاطفی: جمله ای است که یکی از عواطف انسانی مانند)تعجب،خشنودی،تأسف،آرزو،دعا،خشمو نفرت را می رسان
نکته: هر فعل نشان دهنده ی یک جمله است
شبه جمله:گروهی از کلمات است که برای بیان حالت عاطفی گوینده به کار میرود و چون مفهوم آن شبیه فعل است در شمارش جمله ها، یک جمله محسوب میشود
نکته: شبه جمله ممکن است فعل داشته باشد یا فعل درون آن نهفته باشد
روش تشخیص تعداد جمله ها:
تعداد جمله ها= شبه جمله + تعداد فعل های حذف شده + تعداد فعل ها ذکر شده در جمله
قید: کلمه ای است که مفهوم زمان ، مکان ، حالت ، تردید و...را به فعل جمله اضافه می کند
کلمات مترادف: کلماتی که معنی مشابه و یکسان دارند. تند=سریع برنا=جوان
کلمات متضاد: کلماتی که از نظر معنی مقابل هم هستند.سخت=آسان کامل ناقص
کلمات متشابه(هم آو) : از نظر تلفظ یکسان ولی از نظر معنی و امال باهم فرق دارند. خوار ، خار
کلمات هم خانواده:کلمه هایی که دارای ریشه مشترک باشند وحروف های اصلی آن پشت سر هم بیایند. ظلم
نکته : کلماتی که در فارسی از یک بن فعل گرفته شده باشند با هم ،همخانواده اند مثل : دانش ، دانش آموز ،
ضمیر : کلمه ای در جمله که جای اسم را می گیرد و همچنین تمام وظایف اسم را به عهده می گیرد .ضمیر که در هنگام نوشتن دو گونه است:
ضمیر شخصی : جانشین اسم می شود و شش شخص دارد. وبه دوقسمت تقسیم می شود
ضمیر جدا: به کلمه ی کنار خود نمی چسبد. من ، تو ، او ، ما ، شما ، ایشان آنها
ضمیر چسبیده: ضمیری که به اسم یا کلمه ی کناری خود می چسبد. م ، ت ، ش ، مان ، تان ، شان
ضمیرهای مشترک : ضمیری که برای هر شش شخص با کلمه ای مشترک بکار می رود. خود ، خویش ، خویشتن
اگر خویش به معنی فامیل باشد ،دیگر ضمیر مشترک نیست .
این و آن هرگاه بجای اسم بیایند ، ضمیر هستند وهرگاه قبل از اسم بیایند صفت اشاره هستند.
ضمیر در جمله می تواند نقش های مختلف دستوری بگیرد.
اجزای شعر : هر شعر از تعدادی مصراع و بیت تشکیل شده است
مصراع : در لغت یکی لنگه ی در ودر اصطالح شعری نیمی از یک بیت است
بیت : در لغت به معنی خانه ودر اصطالح شعری کم ترین مقدار شعر یعنی یک واحد است که از دو مصراع تشکیل شده است
قافیه : کلمه های موزون وهماهنگی که در آخر مصراع ها می آیند و در چند حرف با یکدیگر مشترکند
ردیف : کلمه یا کلماتی که بعد از واژه ی قافیه عینا تکرار می شود .وردیف همیشه بعد از قافیه می آید
قافیه در شعر الزامی است . اما ردیف اختیاری است

تشبیه : همانند کردن دو یا چند چیز را تشبیه می گویند
در تشبیه 4 رکن اساسی وجود دارد:
1مشبّه: چیزی یا اسمی که قصد مانند کردن آن را داریم. (طرف اوّل تشبیه)
2مشبّه به: چیزی یا کسی که مشبّه ، به آن مانند می شود. (طرف دوم تشبیه)
ادات تشبیه: واژه ای که نشان دهنده ی پیوند شباهت است.3
وجه شبه: ویژگی مشترک میان مشبّه و مشبّه به (دلیل تشبیه) 4
نکته: مهم ترین ادات تشبیه عبارت اند از: مانند، مثل، چون، هم چون، چو، گویی، بسان، گفتی و....
نکته : مهم ترین پایه ی تشبیه، مشبّه به است. زیرا وجه شبه از روی آن فهمیده می شود.
مثال: می دویدم همچو آهو
مشبّه: من مشبّه به: آهو ادات تشبیه: همچو وجه شبه: دویدن
نکته: چو و چون در شعر و جمله همیشه نشانه ی تشبیه نیستند بلکه گاهی معنای زیرا، زمانی که، اگر
نکته: از آن جایی که تشبیه انواع مختلف دارد گاهی وجود شبه و ادات تشبیه در آن حذف می شوند
مثال: گل به صحرا در آمد چو آتش: » سرخی گل و آتش« وجه شبه محذوف است.
غزل: یکی از قالب های شعر فارسی است و شعری است حداقل در پنج بیت که مصراع اوّل آن با مصراع های زوج هم قافیه اند. موضوع غزل، عشق، عرفان، و مضامین اجتماعی است. مولوی، سعدی و حافظ از غزل سرایان بزرگ فارسی هستند
تخلّص : اصطالحی است در شعر و آن نام معروفی است که شاعر برای خود بر می گزیند و در شعرش می آورد. به بیتی که شاعر نام خود را در آن آورده، نیز بیت تخلص می گویند
ندیدم خوش تر از شعر تو حافظ به قرآنی که اندر سینه داری
مثل: سخن معروفی است که میان مردم رایج می شود. مثل ها حاوی نکته های آموزنده ای هستند که باعث می شوند، نوشته های ما شیرین و دلچسب تر شود. این سخنان گاه به صورت ضرب المثل ها نسل به نسل ادامه می یابند. بسیاری از اشعار بزرگانی چون سعدی، امروزه به شکل مثل درآمده است
عاقبت جوینده یابنده بود
مراعات نظیر( تناسب) :قرار گرفتن کلمه هایی که از نظر معنایی و یا دلیلی منطقی ارتباطی با هم دارند در یک نوشته یا سخن (مراعات نظیر یا تناسب) نامیده می شود
گربه ی مسکین اگر پر داشتی تخم گنجشک از جهان برداشتی
تضاد (طباق): وجود کلمه هایی که از نظر معنایی مخالف هم هستند در یک عبارت را (تضاد) می نامند
مثال: نیک باشی و بدت گوید خلق به که بد باشی و نیکت بینند
تلمیح: اشاره به آیه یا حدیث یا داستانی قرآنی و یا تاریخی در یک نوشته )تلمیح( نامیده می شود
مبالغه : هرگاه نویسنده یا گوینده ای در نوشته یا سخن خود اتفاقی غیر ممکن را ممکن نشان بدهد و یا به عبارتی بزرگ نمایی خارج از منطقی انجام بدهد می گوییم مبالغه کرده است
کنایه : وقتی عبارتی با معنایی غیر مستقیم یا دور از ذهن در نوشته ای به کار برود می گوییم کنایه دارد
تمثیل(ضرب المثل): گاهی برای انتقال یک مفهوم به خصوص برای مردم عادی نویسنده یا گوینده مثالی تکراری و عامه فهم می آورد که در این صورت می گویند او از آرایه ی تمثیل استفاده کرده است
تشخیص و جان بخشی به اشیا :همان طور که از نام این آرایه مشخص است نویسنده یا گوینده جایی که بخواهد غیر مستقیم مفهومی را تعریف یا نکوهش کند به جای انسان یا انسان ها از اشیا یا جانوران یا ویژگی های انسانی استفاده می کند
سجع : شبیه کلمه قافیه در شعر هم وزن
خداوندا، داغ تو دارم و بدان شادم ، اما از بود خویش در فریادم. الهی شناخت تو مارا امان و لطف تو ما را عیان
عالئم نگارش:
نقطه : در پایان جمله های خبری و یا برخی جمله های انشایی می آید
ویرگول : بین کلمه هایی که در مورد آن ها توضیح یکسانی می دهیم، برای جلوگیری از تکرار وَ
دو نقطه : پیش از نقل قول سخن به کار می رود
گیومه : وقتی عین سخن کسی را نقل کنیم، این عالمت را به کار می گیریم
علامت تعجب : این عالمت تنها نشانه ی تعجب نیست بلکه در پایان جمله هایی به کار می رود که نشان دهنده ی یکی از حالت های عاطفی هستند
علامت سوال : در پایان جمله های پرسشی می آید
سه نقطه : هنگامی که بخشی از کالم حذف می شود و یا ناتمام می ماند از این نشانه استفاده می کنیم
خط تیره یا خط فاصله : این نشانه، وقتی به کار می رود که بخواهیم درباره ی بخشی از جمله توضیح کوتاهی بدهیم. این توضیح را میان دو خط تیره می نویسیم
مانند: یک قوطی کبریت هم ـ برای جلب مشتری ـ به دست گرفته بود.
پرانتز یا دو هلال : این عالمت برای نشان دادن عبارت های توضیحی به کار می رود
مانند: عطّار ( 537 – 618 هـ . ق ) شاعر و عارف بزرگ ایرانی است
کروشه یا قلاب : از این عالمت در نمایش نامه ها استفاده می شود
پدر ] با عصبانیّت [: از جلوی چشمانم دور شو
پرسش و تعجب : دوعالمت پرسش و تعجّب در مواردی کنار هم می آیند که جمله مفهوم سؤال و تعجب را با هم در بر داشته باشد
کلمه های متشابه ( هم آوا)
گذار – گزار : فعل " گذار " از مصدر " گذاشتن " و فعل " گزار " از مصدر گزاردن است گذاشتن« به معنی »نهادن، قرار دادن، و ضع کردن و تأسیس کردن است و بنابراین در کلمه هایی که ( گذار یا گزار ) دارند، باید به معنی توجّه کرد
مثل: لیوان را روی میز می گذارم
با دقت بسیار به کلمه های زیر و معنای آن ها توجّه کنید و آن ها را به خاطر بسپارید
نمازگزار، خدمت گزار، شکرگزار، حق گزار، کارگزار، سپاس گزار، خراجگزار، وامگزار، قانون گذار، بنیان گذار، تخم گذار، فروگذار، تأثیر گذار
خاست – خواست :
فعل " خاستن" یا " برخاستن " به معنی بلند شدن، برپا شدن و ایستادن است در حالی که خواستن به معنای خواهش کردن، دوست داشتن و طلب کردن « است. از فعل خواستن کلمه هایی چون خواهش، خواستار و خواهانساخته می شود
قواعد اضافه خواندیم که در ترکیب اضافی و وصفی یک کسره به همراه اسم اول می آید.
نکته: کلمه هایی که به ( الف یا واو ) ختم می شوند هنگام اضافه شدن به کلمه ی دیگر »ی« می گیرند. به این حرف، " ی" میانجی می گویند
قواعد جدا و سرهم نویسی : هم: در بیش تر موارد با کلمه ی بعد از خود به صورت پیوسته و سر هم نوشته می شود
مانند: همکار، همراه، همسایه، همسر، همدل، همشهری
جدا نوشته شود : هنگامی کلمه ی بعد از آن با(الف ) آغاز شود. مانند: هم اتاق
هنگامی که کلمه ی بعد از آن با ( م ) آغاز شود. مانند: هم مرز
تر: معموالً جدا نوشته می شود امّا در برخی از کلمه ها مانند » بهتر « سر هم است
مانند: کوچک تر، بزرگ تر، خوب تر
چه: جدا نوشته می شود امّا در صورتی که بعد از کلمه ای پسوند باشد پیوسته نوشته می شود؛
را: جدا نوشته می شود. مانند: آن را، تو را، کتاب را
ها: » های « نشانه ی جمع، در دستور خط گذشته بیش تر متصل نوشته می شد امّا امروزه جدا نویسی این کلمه بهتر است. مانند: کتاب ها، قلم ها
قواعد تشدید
نکته: بر روی کلمه هایی که مشدد نیستند نباید تشدید گذاشته شود
مانند: تقویت، تربیت
نکته : کلمه هایی مانند حق، سد، خط، رد تشدید ندارند اماوقتی به کلمه های دیگر اضافه شوند و یا ضمیری به آن ها وصل شود، تشدید می گیرند
مانند: حق با اوست. او سد ساخت حقّ مردم سدّ کرج

 

نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : يکشنبه 1 بهمن 1396 ساعت: 0:47
برچسب‌ها :